تبليغاتX
Lonely Days
Lonely Days
سبد سبد زمین زیر پایت می ریزم و هزار هزار آسمان فدایت می کنم ، اما تو باز هم نمی آیی...

با توام با توام که مظهر دو رویی ریایی . با توام که هیچکس از تو خاطره ی خوشی ندارد.با توام که عشق ها یا در تو شروع می شوند یا در تو پایان می یابد.چرا اینقدر نحسی ؟!چرا؟ چرا همیشه زهرت را می ریزی حتی اگر 5-4 روز تا پایانت وقت باقی باشه؟از خودت خجالت نمی کشی؟از کسی که تو را آفرید خجالت نمی کشی؟از بچگی هر چی سرما خوردگی و مریضی داشتم توی پاییز بود هر چی غم بود توی پاییز بود هرچی صدای ناله و گریه شنیدم و هر کس را از دست دادم توی پاییز بود.چرا اینقدر نحسی؟!خجالت نمی کشی؟کاری کردی وقتی رنگ زرد را میبینم ناخودآگاه لبخند از روی لبهام میره.هر چی اشک بوده توی پاییز ریختم آره با توام پاییز لعنتی چرا اینقدر نحسی؟دنبال چی هستی می خوای هرچی زندگی که فصل های قبلیت بهمون امید دادن به زور بگیری؟می خوای بگی درخت های بیچاره هم از نحسی  تو دق می کنن؟آسمون همیشه تا تو هستی بغض هاش شروع میشه تا تو هستی ابرها جلوی خورشید را می گیرن تا وقتی تو هستی صدای مرگ برگ ها زیر پای آدمها شنیده میشه.خجالت نمی کشی که اینقدر نحسی؟

کاش میشد برای همیشه از زندگی من گم میشدی…

ارسال در تاريخ پنجشنبه 26 آذر1388 توسط امیر
عکس های جدید التیک (واژه ی انگلیسی عربی که به معنای عکسهای گرفت شده است.) من.

http://www.box.net/shared/3tnumq3go1

http://www.box.net/shared/2rttnfg0f0

http://www.box.net/shared/kpyuc4xpk2

http://www.box.net/shared/n16a4rsvzc

http://www.box.net/shared/vza6aqbtj3

http://www.box.net/shared/20ahmqplxr

لطفا" در بخش نظرات راجع به عکسها نظر بدید!

ارسال در تاريخ دوشنبه 23 آذر1388 توسط امیر
من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید من نه عاشق بودم نه دلداده به گیسوی بلند و نه الوده به افکار پلید... من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید و خدا می داند ....... سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود .

بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند//چون من که آفریده ام از عشق جهانی برای تو

ارسال در تاريخ پنجشنبه 19 آذر1388 توسط امیر
سلام

باز تا دارم شروع می کنم به نوشتن همای داره می خونه : نکند موسم سفر باشد / ساربان خفته و بی خبر باشد.// بوی باران تازه می آید / نکند بوی چشم تر باشد.

بعد از مدتها صفحه وبلاگ خودم را باز کردم جا خوردم رفتم به گذشته ها زمانی که هر روز ذوق نوشتن یک مطلب جدید برای وبلاگ را داشتم. زمانی که با لذت می نوشتم وقتی که روی هر پست کلی فکر می کردم.

ترم ۱ دانشگاه شروع شده باورم نمیشه به همین زودی ۲ سال کاردانی گذشت و تبدیل شد به کارشناسی . باورم نمیشه توی کنکور قبول شدم! روز کنکور حتی برای کنکور دادن هم شک داشتم پیش خودم فکر می کردم من که قبول نمیشم واسه چی برم؟!! خندم می گیره وقتی به اون روز فکر می کنم.روزها بعد از انتخابات با اون حوادث با اون شوک با اون اشک ها با اون چشم به دیوار دوختن ها و ... دولتی و آزاد هر دو قبول شدم ! امروز وقتی ترانه وطنم از سالار عقیلی توی رادیو و تلویزیون پخش میشه بغض گلوم را فشار میده و مشت هام را گره می کنم به هم فشار میدم بعد یه دست توی موهام می کشم و یه آه ... نسبت به این آهنگ غیرت دارم (همیشه وقتی توی ستادمیرحسین میرفتم اول این آهنگ را play میکردم و بعد کارمون را شروع می کردیم.تمام اهالی خیابون به صداش عادت داشتن.)دست خودم نیست ناخودآگاه ذهنم میره به گذشته!

امروز دغدغه ی اصلیم شده گرفتن فال حافظ . امیدوارم با همین یک جمله متوجه وضعیت جاری دانشگاه شده باشید!

خیلی دلم می خواد یک رمان خوب به دستم میرسید! بدجوری هوس کردم!

از لیلای عزیز ممنونم که بهم سر میزنه فعلا" جز اون کسی سراغی از من و وبلاگ نمیگیره!

ارسال در تاريخ سه شنبه 10 آذر1388 توسط امیر
آيينه پرسيد که چرا دير کرده است ؟


نکند دل ديگري ...او را اسير کرده است!

خنديدم و گفتم : او فقط اسير من است ..تنها دقايقي تاخير کرده است

گفتم : امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است!

 
خنديد به سادگيم آيينه وگفت:

احساس پاک تو را زنجير کرده است

گفتم : از عشق من چنين سخن مگوي...گفت : خوابي سال ها دير کرده است...

در آيينه به خود نگا ه مي کنم !

آري عشق توعجيب مرا پير کرده است...

راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است....

(از وبلاگ chale.blogfa.com)

ارسال در تاريخ یکشنبه 28 تیر1388 توسط امیر

قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

هاست

دامين

طراحي سايت

طراحی وب سایت

طراحي سايت

طراحي وب

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ بلاگفا

شهر قالب وبلاگ

قالب ايران بلاگ

قالب وبلاگ